نیازمندی ها
دعوت به همکاری 
پایگاه خبری زندگی سالم از خبرنگاران تخصصی کشوری دعوت به همکاری می نماید. علاقه مندان می توانند با ایمیل info@zendegisalem.ir مکاتبه فرمایند.

 

تاریخ انتشار: 12 اسفند 1392  -   8:37:06 قبل از ظهر(AM)
پرینت بگیرید
مهدی رفائی- زندگی سالم: از مغازه که بیرون می آید هی پیش خودش حساب می کند، خوب چای 6 تومن، قند3 تومن، بیسکویت بچه ها 2 و نیم، با این خرت و پرت ها نهایتا میشه 12 تومن، ای بابا.... پس چرا شده 15 و نیم؟! با خودش می گوید برگردد و دوباره از فروشنده بخواهد جمع بزند که یادش می افتد، دو بار فروشنده خوش انصاف، جلوی چشمش با ماشین حساب، جمع زد و هر بار همین شد. ناامید و ناراحت، راه خانه را پیش می گیرد، جلوی در، زنش به پیشواز او می آید و او این روزها اصلا خوشش نمی آید وقتی از خرید بر می گردد با دستهای خالی اش کسی او را ببیند، یادش به چند سال قبل می افتاد که وقتی از خرید بر می گشت نیم ساعت زن و بچه اش اجناس خریداری شده او را از ماشین پیاده می کردند، آه معنا داری می کشد و با خود می گوید: حالا کو آن ماشین و آن اجناس! چند سال قبل کارتنی خرید می کردیم حالا فله ای و برای بخور و نمیر... در همین افکار بود که زنش با یه سلام، آهسته نایلون را از دستش گرفت و دختر کوچولویش پرسید: بابا برا زنگ تفریحم شیر خریدی؟ خانم ناظم گفته شیر باید بخورید تا قد بکشید، دکتر بشید! تازه، شعرشم یاد گرفتم... و زد دخترک زیر آواز: شیر تا بخوای مفیده/ مانند برف سفیده...

زن می خواست به مردش غر بزند که چرا گوشت و میوه نخریده، اما وقتی به چهره عرق سوخته و خسته مرد نگاه کرد شرمش شد که او را بازخواست کند، اگر چه سر به زیر انداخت و رفت، اما سایه سنگین نگاهش همه مطلب را به مرد فهماند...
چند دقیقه بعد صدای زن از داخل آشپزخانه درآمد که با غرو لند می گفت: یه شیر 150 گرمی رو زده هزار تومن، نخورند الهی، الهی پول دکتر و دوا بدند، یکی نیست به ما بگه نونتون نبود، شیر و سرشیرتون نبود، میوه مجانی تون نبود،که اومدید تو این شهر در اندر دشت، حسرت نون خونگی می خورید و توی 50 متر جا زندگی می کنید...

ندا کوچولو که حرفهای مامانش را شنیده بود، رفت پیش پدرش و گفت: باباجونم شیر خیلی گرونه؟ برام نخر دیگه، اصلا مامان لقمه برام می گیره می برم مدرسه!... پدر اما داشت بغضش را لای بوسه ای به دختر کوچولویش مخفی می کرد وگفت: «نه دختر خشگلم، چقدر خانمی... بابا می فهمه... الهی فداش بشم، هر چی بخوای برات می خرم حتی اگه روی قله قاف باشه دخترم»... بابا قله قاف خوردنیه مگه!

مرد، دختر کوچولویش را روی پاهایش نشاند و برایش از ده تعریف کرد. زمانی که روزی 50 من شیر با دست می دوشیدند و ماست و پنیر و کره و کشک شان آنقدر زیاد و با برکت بود که مغازه های شهر التماسشان را می کردند و با هفت هشت تا گاو وگوساله، زندگی چند خانواده به خوبی و خوشی اداره می شد، یادش بخیر... حالا کسر شآن بود، یک شیر کوچولو را بخره هزار تومن وتازه دوزاری اش افتاد که چرا قیمت خرید امروزش بالا زده بود، بیچاره فکر کرده بود حتما 3 تا شیر میشه نهایتش هزار و پونصد!! نه سه هزار تومان... زن هنوز گاه و بیگاه از داخل آشپزخانه نفرینی نثار مصوبین گرانی شیر می کرد و هیچ طور ول کن نبود...(شیر که نیست آبه، خدا به حواله شون، روستایی به این نامردا شیر تحویل می ده اینا نصفه پر آبش می کنن و فکر می کنند با یه پاکت خشگل مردم فریب می خورند...
همواره بین قیمت بالا و کاهش مصرف شیر در کشور، رابطه مستقیمی وجود دارد، به هر میزان قیمت شیر و فرآورده‌های آن بالا می‌رود، مصرف به دلیل پایین بودن قدرت خرید مردم، پایین می‌آید.
سرانه مصرف لبنیات در کشور، حدود 90 کیلوگرم تقریبا نصف میانگین جهانی، یک سوم کشورهای اروپایی، یک هفتم کشورهای توسعه یافته و یک ششم کشور هلند است.
گزارش‌ها و آمارها نشان می‌دهد که بعد از حذف یارانه شیر طی دو سال گذشته که موجب افزایش قیمت شد، مصرف این ماده حیاتی بین مردم تا 20 درصد کاهش یافته است. این در حالی است که بر اساس قانون برنامه پنجم توسعه، سرانه مصرف این ماده حیاتی باید به دو برابر یعنی 160 کیلوگرم در سال برسد.

به گفته کارشناسان در شش دهه آینده، جمعیت 5.5 میلیون نفری سالمندان ایران به 25 میلیون نفر افزایش می یابد، این در حالی است که 80 درصد بیماری سالمندان در ایران، اسکلتی و حرکتی و ناشی از کمبود کلسیم است.

در کشورهای توسعه یافته، سن سالمندان به 85 سال رسیده و این سن در ایران 60 سال است، سالمندان ایران 20 تا 25 سال زودتر از موعد، زمین گیر می شوند و همه اینها لزوم استفاده از شیر و لبنیات را بیشتر می‌کند.

بعد از حذف یارانه شیر، اکثر کارشناسان درباره عواقب آن هشدار دادند، اما دولت با این توجیه که با حمایت از دامداران، قیمت را در بازار، متعادل نگه می‌دارد به منتقدان توجهی نکرد، اما قیمت در بازار از آن زمان تا 300 درصد افزایش یافت و از زمانی که قیمت شیر و فراورده‌های لبنی، سیر افزایشی به خود گرفت سرانه مصرف هم کاهش یافت.

در مدت دو سال اخیر، این سازمان تنها به فکر دامدار و کارخانه‌‌دار بوده و مصرف کننده در این میان حلقه مفقوده بوده است غافل از اینکه حتی تولید برای بقای خود، نیاز ضروری به مصرف کننده دارد و دقیقا به همین دلیل است که طی دو سال اخیر به ظرفیت‌های خالی دامداری‌ها و کارخانه‌های لبنی اضافه شده است.

در حالی که یک ماه از شروع مدارس می گذرد، هنوز به جز توزیع در چند منطقه تهران و چند شهر بزرگ، شاهد توزیع شیر در مدارس کشور نبوده ایم، این در حالی است که کشورهای غربی سالهاست این کار را به طور عادلانه انجام می دهند، درحالی که برخی از این کشورها منابع دامی هم ندارند و یا اگر دارند در حد یک دهم کشور ماست ولی متاسفانه در ایران ما در حالی ناراحت پوکی استخوان وکم حافظگی بچه هایمان هستیم که این ماده ی مهم را از آنها دریغ داشته ایم.

زمانی که در برخی کشورهای توسعه یافته، عمر توزیع شیر در مدارس به 40 سال می رسد و در کشور ما هم توزیع اغذیه های مفید مثل شیر و حتی پسته در حدود 45 سال قبل سابقه داشته و این تغذیه های دولتی حتی به مدارس روستاهای دور افتاده هم می رفته و پدر و مادرهای حدود 50 تا 60 ساله، آن را به خاطر دارند، ولی متاسفانه حالا چند دهه بعد که به رشد و خودکفایی و مهمتر از اینها به خودباوری رسیدیم، باید بپرسیم چرا قادر به توزیع مرتب و عادلانه شیر در مدارس کشور نیستیم؟؟

از نظر دام و تنوع آن وکارخانجات بسته بندی شیر و لبنیات، هیچ کمبودی نداریم و حرف برای گفتن داریم ولی پای توزیع شیر مدارس بچه هایمان که به میان می آید، متاسفانه بی کیفیت ترین شیر بی طعم را به این امر اختصاص می دهیم که حتی بچه ها از این ماده مفید زده شوند! حالا پسته و سایر تنقلات پیشکش...

نه برادر من! حق بچه های ایران این نیست، با این همه عدم رسیدگی و مشکلات فراوان آموزشی و پرورشی اگر باز هم این عزیزان تا پای جان در علم آموزی تلاش می کنند و سکوهای علمی و فرهنگی را بالا می روند و افتخار می آفرینند، از برکت ایمان و خون غیرت آریایی در رگهایشان هست، پس لابد برخی از این آقایان از مدیر کم کار و بی مسئولیت گرفته تا تولیدکننده متقلب که البته تعدادشان کم است، باید خودشان را جمع و جور کنند تا کس دیگری این کار را برایشان نکند و خدا وکیلی برای بچه های خودشان هم که شده یه ذره... خدا کنه!
پرینت بگیرید


نام:  
نام خانوادگی :  
پست الکترونیکی:  
آدرس وب  
نظر شما :